بسی سرشار از انرژی هستیم ما امروز
چهار تا شیفت مونده تا آخر ماه و ما بعد 6 ماه کار در بخش به بلوک میرویم و کلی کیفوریم.
از دست این 33 تا تخت بخش زنان راحت میشیم.
از دست سوند و علائم حیاتی و پرونده های آهنی و چک قند خون و لنژ تخت و چک اوردرهای گاه و بی گاه رزیدنتی (order) و از دست مریض غیر (ارتوپدی و جراحی و داخلی و عفونی ....)و..... راحت میشوییییییییییییییییییم
دلمان میسوزد به حال همکاران بخش زنان جای ما یک مامای دیگر فرستادند گل من گلی 
دیروز بند ساعت و تل سرش و بند کفشش را با لباس بخش ست کرده بود غبطه خوردیم به روحیه اش و در دلمان گفتیم دو تا عصر و شب که وایسی و اینجوری شی
خوبه خوب با بخش ست میشوی(آخه من بهش گفتم نیا تو بیمارستان ما دختر گوش نداد که حالا هم هنوز تو باغ نیست بنده خدا)
طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان،
برچسب ها: بلوک، بخش زنان، پرستار، ماما،
اومده بود واسه تشكیل پرونده بارداری
هی میگفت خانم پرستار به من.
چند دفعه وسط حرفام غیر مستقیم گفتم ما اینجا همه ماما هستیم 
بازم گفت: خانم پرستار
اون وقت یكی از مریضا از تو اتاق معاینه دوستمو(اونم ماماست) صدا میكنه: خانم دكتر .... مریضتون منتظره .
و من
و خانم بارداره: خانم پرستار دفعه بعد كی بیام؟
طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان،
برچسب ها: پرستار، ماما، خاطره، خاطرات، درمانگاه،
