(وبنوشته های یك ماما)
اینجا یه چیزایی پیدا میشه واسه خوندن!
 بدجوری ضد حال خوردیم شاید چشم خوردیم با پست قبل!
رفتیم جهت اطلاع از شیفت های ماه بعد کل ماه را شیفت گذاشته اند .
به همکاران بخشمان گفتیم یک اتاق به ما بدهند دم دست که کد خوردیم گروه احیاء سریع به دادمان برسند.
به جان خودمان تازه نفس نیستیم 6 ماه در بخش شکنجه شدیم بسمان است.
کاش وزیر فقط نیم نگاهی به ما داشت به خدا اجرا نمیشود این قانون



طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: قانون، ارتقا، بهره وری، شیفت، بیمارستان، کد، ماما،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 آبان 1390 توسط ماما | نظرات ()

بد شانسی یعنی شب سی شهریور شیفت باشی بعد وقتی ساعت خوابت میرسه ساعتو بکشن عقب یه ساعت الکی اضافه شه.

بد شانسی یعنی تو همون یه ساعت اضافه یهو سه تا بیمار جدید بفرستن.

یعنی مریضی که صبح پیچوندی ظهر موقع تحویل شیفت برگرده رو سر خودت خراب شه.

یعنی شیفتات با همسر گرامی مخالف باشه 3 روز همدیگرو نبینین .







طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: بد شانسی، شیفت، تغییر ساعت، شهریور،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط ماما | نظرات ()

الان که دارم مینویسم پاهام ذوغ ذوغ میکنه و شصت یه پام حس نداره

دیشب برای اولین بار 24 ساعت شیفت بودم قبلا هم بودم اما دانشجو بودم عشق و حال بود مسئولیت نداشتیم که

ساعت خواب داشتم  خوابم نبرد که. همش استرس داشتم وقتم تموم شه.

ساعت پنج همکارم گفت پا شو یه پذیرش جدید داریم . رفتم با بیمار بر (آقایی لباس آبی مسئول حمل بیمار) بیمار رو تحویل بگیرم تو آسانسور دیدم مقنعمو بر عکس پوشیدم از خجالت مردم

ظهر که داشتم میومدم  همون بیمار بره وسایلشو گذاشته بود رو ماشین ما. معذرت خواهی کرد برداشت منم هل شدم رفتم تو جدول(الان تو دلش میگه این دیگه کیه؟)

بسیار سوتی داشتیم اما به علت عدم توانایی در نوشتن بعدا مینویسم.

___________________________

بعدا نوشت: با خبر شدیم که مرکز قبلیه که بودم دقیقا همون روزی که من اومدم بیرون ازش به طور ناگهانی و معجزه آسا آباد شد. همین جا اعلام میکنم هر مرکز دولتی یا خصوصی که احتیاج به تحول داره یه سر بیامو برم(پا قدمه دیگه)

دوستان و همکاران گرامی در مرکز قبلی دلم براتون تنگیده زیااااااااااااد

اما چون صبح هام پره نمیتونم بیام.

راستی  یخچال نو و اینترنت دار شدنتون مبارک.




طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان، 
برچسب ها: شیفت، شب، بخش زنان، آباد، زن، بیمار، سوتی، جدول،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 تیر 1390 توسط ماما | نظرات ()
درباره وبلاگ
سلام من یه ماما ام که تو یه مرکز بهداشتی کار میکردم حالا اومدم تو بیمارستان اگه سوالی در مورد مامایی ،بارداری ،زنان ،زایمان و خلاصه هر چی که به زنان ربط داره بپرسید اگه بدونم در اسرع وقت جواب میدم.
فقط خواهشا اگه خیلی خصوصی بود واسم ایمیل بذارید وگرنه تو همون نظرات عمومی بنویسید منم راحت تر جواب میذارم .
ممنون
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
امکانات جانبی
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :