میگم: آقا به سلامتی خانومت امروز مرخصه . برو کارهای ترخیصشو بکن بیا ببرش.
میگه: نمیشه فردا مرخصش کنین؟
میگم: چرا آخه حالش که خوبه بچه هم که خوبه!
میگه: آخه وانتم زوجه پژوم فرده. امروز باید با وانتم ببرمش.
( میخواستم بگم: خب پولی که میخوای بدی بیمارستان یه شب بیشتر بمونه بده آژانس زنتو ببر خونه راحت باشه.اما هیچی نگفتم زن بیچاره رو یه شب دیگه نگه داشتیم تا هم یه شب از دست این مرد باهوش راحت باشه هم پشت وانت دل و رودش بالا نیاد
)
طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان،
برچسب ها: زوج، فد، طرح، وانت، مرخص، زائو، ترخیص،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 مرداد 1390 توسط ماما
| نظرات ()
