گوش شیطون کر از بخش که راحت شدیم انگار تو بلوک بد کشیک نیستیم یعنی مریض گوله نمیکنه تو شیفتامون
اما خداییش یه وقتایی تو دلم میگم خدایا این ملت چرا اینجورین؟ یعنی واقعا آدم باردار شه آی کیوشم کم میشه؟(جدی میخوام رو این نظریه کار کنم مدیونی اگه تو بری روش کار کنی
)
چند تا نمونه از تلفن های اورژانس زنان:
ساعت 2 شب :
بیمار :سلام خانم من میخوام بیام واسه NST(نوار قلب جنین) بیام؟
من: اورژانسیه؟ تاریخش چندمه؟ درد داری؟ چرا الان میخوای بیای؟
بیمار: نه خانوووم واسه دو روز پیشه الان یهو سرم خلوت بود گفتم تا آقامونم هست بیام انجام بدم
من:
ساعت حدودای 4 صبح
سلام خانوم من دیروز عصر رو باسنم رو سرامیک آشپزخونه خوردم زمین الانم حالم خوبه درد ندارم خونریزی هم ندارم تهوع و استفراغم ندارم زنگ زدم بپرسم لازمه الان بیام اورژانس
و من : الان؟
(دارم فکر میکنم شاید از دیروز عصر تا 4 صبح کف آشپزخونه بوده داشته فکر میکرده خب!)
--------------------------------------------------------------------------------------------------
بعدا نوشت : اما خداییش لذت میبرم از کارما خدارو شکر
دیشب بعد مدت ها یه تی وی کردم فونتانل هارو که لمس کردم کلی حال کردم

طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان،
برچسب ها: ماما، بلوک، اورژانس، زنان، جنین،
بسی سرشار از انرژی هستیم ما امروز
چهار تا شیفت مونده تا آخر ماه و ما بعد 6 ماه کار در بخش به بلوک میرویم و کلی کیفوریم.
از دست این 33 تا تخت بخش زنان راحت میشیم.
از دست سوند و علائم حیاتی و پرونده های آهنی و چک قند خون و لنژ تخت و چک اوردرهای گاه و بی گاه رزیدنتی (order) و از دست مریض غیر (ارتوپدی و جراحی و داخلی و عفونی ....)و..... راحت میشوییییییییییییییییییم
دلمان میسوزد به حال همکاران بخش زنان جای ما یک مامای دیگر فرستادند گل من گلی 
دیروز بند ساعت و تل سرش و بند کفشش را با لباس بخش ست کرده بود غبطه خوردیم به روحیه اش و در دلمان گفتیم دو تا عصر و شب که وایسی و اینجوری شی
خوبه خوب با بخش ست میشوی(آخه من بهش گفتم نیا تو بیمارستان ما دختر گوش نداد که حالا هم هنوز تو باغ نیست بنده خدا)
طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان،
برچسب ها: بلوک، بخش زنان، پرستار، ماما،
