ستارمون با این هم شیفتیمون نمیخونه. اصلا قمر در عقرب واسه یه دقیقشه
شانس ما هر کی هم میاد یا باباهه هم بستریه ! یا بابا شهرستانه! یا بابا سر کاره !یا بابا زندانه !یا کلا نمیدونن بابا چیه! کجاست !یا یهو میخوان سورپرایزمون کنن سه تا بابا با هم میاد
دیشب اومدم رضایت عمل بگیرم اسم همسر تو دفتر چه بیمه یه چیزه . از خانومه میپرسم یه اسم دیگه میگه . از به اصطلاح بابای محترم میپرسم یه اسم دیگه میگه منم از خودم نوشتم اسم پدر آمیتا باچان که لااقل بچه به یه جایی برسه ننه باباش که کلا فیلمن خو
اصلا هم دلم نمیخواد اون قسمت پارکینگ که کله گنده ها ماشین میذارن . همونجا که نگهبان بیمارستان میاد زنجیرشو میزنه بالاها .اصلا هم دلم نمیخواد اونجا ماشین بذارم . گفته باشم
طبقه بندی: خاطرات من و درمانگاه و بیمارستان،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 11 بهمن 1390 توسط ماما
| نظرات ()
